برسام جان  و برسین برسام جان و برسین ، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 9 روز سن داره

دوقلوهای ما

12 ماهگی

  ١١ ماهیتون تمام شد و شما شیطونتر از قبل شدید فکر میکردم هر چقدر بزرگتر بشین بهتره اما زهی خیال باطل همش باید  دنبالتون باشم که نخورید زمین چون تا چند قدم راه میرید تلپی میخورید زمین      بقیه عکسا در ادامه مطلب    ٢ بهمن ماه بود  به برسین گفتم بگو آب گفت آب با اون دوتا دندون کوچولوش میخواست پسرمو گاز بگیره واه واه خانوم بلا از حالا ٣بهمن: برسین امروز ٣ قدم برداشت و کار مهمی که کرد مثل برسام  به تنهایی رفت روی مبل آفرین دختر گلم ٦ بهمن:  اولین روزی که برسام حالش خیلی بد شد  شب یه بار آورد بالا فرداش بدتر شد اسهال و...
16 بهمن 1390

یکسالگی

هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا یکساله شدید وای که این روزها  با همه ی سختیهاش چه زود گذشت  یکسال گذشت و من یکسال طعم شیرین مادر بودنو حس کردم با وجود دوتا فرشته پاک و معصوم  خدا رو شکر میکنم بابت شما دو گل زیبای زندگی من وبابا حسین براتون تولد نگرفتیم بابایی یه کیک گرفت و از شما عکس گرفتیم البته با کمک دایی امیر جون             ...
16 بهمن 1390

اولین یلدای کوچولوها

یلداتون مبارک عزیزای دل مامان     اولین یلدایی بود که در کنار من وبابایی بودین شب رفتیم خونه خاله لیلی همه بودن کلی خوش گذشت     ...
1 دی 1390

10 ماهگی

   18 آبان 1390 امروز صبح داشتم به برسین صبحانه میدادم توی آشپزخونه برسین داشت  با آب معدنیها بازی میکرد رفت بهشون تکیه داد یهو افتاد سرش خورد به رخت خشککن پیچش خورد بالای پلک چشمش  یعنی جوری خورد بود که به موقع چشمشو بسته هم بالا و هم پایین چشمش زخم شده بود همینجور خون میومد منم وقتی این صحنه رو دیدم مردم و زنده شدم میترسیدم نگاهش کنم گفتم بچه ام کور شد واقعا خدا به من و به خودش رحم کرد همش میگفتم اگر چشمشو نبسته بود حالا ......... شده بود خلاصه بخیر گذشت شب هم آقا برسام داشت چهار دست وپا میرفت صورتش خورد زمین دهنش پر از خون شد 21آبان اولین روزی که نینییارو بردیم پارک سر کوچه برسام که از تاب خوشش ا...
15 آبان 1390

7 ماهگی و اولین مسافرت زمینی

سلام عزیزای دل مامان که خیلی شیطون شدید و منم چون دست تنها هستم وقت نمیکنم بیام وبتون آپ کنم واماااااااااااااا اول اینکه برسام چون سرش سبوره داشت مجبور شدیم موهاشو کچل کنیم اما من دوست نداشتم یهو دیدم بابا حسین رفته موزرشو برداشته و داره ترتیب سر برسام و میده منم اومدم تو اتاق و هاج  واج نگاهش کردم و دیگه نتونستم جلوشو بگیرم چون یکم از موهاش زده بود و قند عسلم حسابی شیک شده بود اینم عکس اولین  اصلاح خونگی توسط بابا حسین جون اینم عکس شیر کوچولوی مامان بعد از اصلاح داره موش موشک بازی میکنه وم اینکه با بابا تصمیم گرفتیم بریم سفر اونم با دوتا نینی 7 ماهه بابا حسین رفت 2 تا صندلی ماشین مارک گراکو&nb...
17 شهريور 1390